«راز شرق»؛ نسخه چینی مهار فشار خارجی!

پس از جنگ تریاک، چین با قراردادهای نابرابر وارد دوره‌ای می شود که قدرت‌های خارجی، نظم قدیمش را زیر و رو می کنند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: در گزارش پیشین سلسله گزارشات «راز شرق» به جایی می رسیم که چین، حمله انگلیسی‌ها به بنادر خود را ساده می‌گیرد و همین ساده‌انگاری کشور را به پذیرش قرارداد نانجینگ می‌کشاند. سال ۱۸۴۲ است و پس از شکست در جنگ تریاک، دربار چین ناچار می‌شود نخستین «قرارداد نابرابر» را امضا کند. بر اساس این قرارداد، پنج بندر به روی تجارت خارجی باز می‌شود، هنگ‌کنگ به بریتانیا واگذار می‌شود و غرامت سنگینی پرداخت می‌شود. اما از نگاه حاکمان، مسئله فقط از دست دادن خاک یا پول نیست؛ بلکه مهم تر از آن این است که چین باید بریتانیا را به عنوان قدرتی هم‌سطح خود به رسمیت بشناسد. این اتفاق برای امپراتوری که قرن‌ها خود را مرکز جهان می‌داند، ضربه‌ای عمیق است. ساختار ذهنی‌ای که بر پایه برتری فرهنگی شکل گرفته، اکنون با دگرگونی تازه روبه‌رو شده است.

«راز شرق»؛ نسخه چینی مهار فشار خارجی!

در میانه سده نوزدهم قرار داریم. چین دیگر با یک بحران مقطعی روبه‌رو نیست، بلکه در دل مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان قرار دارد و با سه چالش عمده رو به رو است. از سمت غرب، قدرت‌های اروپایی وارد آب‌های شرق آسیا شده اند. بریتانیا پیشگام این میدان و البته تنها نیست. فرانسه و دیگر کشورها نیز به دنبال امتیازهای مشابه هستند. آن‌ها خواهان تجارت آزاد، تعرفه‌های پایین، حق قضاوت کنسولی برای اتباع خود و آزادی فعالیت‌های مذهبی هستند. حالا دیگر مسئله فقط تجارت نیست؛ آن‌ها در حال تثبیت نظمی جهانی هستند که بر پایه برابری حقوقی دولت‌ها و قراردادهای بین‌المللی شکل می‌گیرد؛ این در حالی است که نظام سنتی چین بر مفهوم برتری امپراتور و رابطه خراج‌گذاری استوار است.

در شمال‌غرب نیز، روسیه تزاری توسعه‌طلب حضور دارد و به مناطق داخلی چین چشم دوخته است. اما در شرق، ژاپن مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کند، کشوری که به سرعت در حال تقویت خود است، نگاهش به خاک چین دوخته شده است. ژاپن دیگر خود را وابسته به نظم قدیمی منطقه نمی‌بیند و آشکارا در فکر حمله و تصرف بخش‌هایی از خاک چین است. این کشور برای گسترش نفوذ خود برنامه‌ریزی می‌کند و چین را مانعی در مسیر قدرت‌ خود می‌داند.

در چنین شرایطی، دوره‌ای آغاز می‌شود که بعدها در تاریخ‌نگاری چین «سده تحقیر» نام می‌گیرد. از دهه ۱۸۴۰ تا اوایل قرن بیستم، چین با سلسله‌ای از جنگ‌ها، قراردادهای نابرابر و واگذاری امتیازها روبه‌رو است. نیروهای خارجی در شهرهای بندری مستقر می‌شوند، امتیازهای اقتصادی می‌گیرند و در برخی مناطق عملاً نفوذ مستقیم پیدا می‌کنند و درحالیکه ارتش های بیگانه بدون مقاومت قابل توجهی از سوی دولت مرکزی مناطقی از کشور را اشغال کرده اند و سرگرم اخاذی اند و شرایط تحقیرآمیزی را برای چین بوجود آورده اند؛ دربار هرگز دست از دفاع از ادعای خود بر مشروعیت قدرت مرکزی بر نمیدارد و این قدرت را کم و بیش در بخش های بزرگی از چین اعمال می کند.

اما در داخل نیز، کشور ملتهب است و دوگانگی در تفکرات در حال شکل گیری است. گروهی از نخبگان با نگاه به شکست چین در جنگ های تریاک و عقدقرارداد های ننگین، استفاده از فناوری غربی را یک الزام تلقی می کنند و برخی از نخبگان چینی ورود اندیشه‌ها و فناوری‌های غربی را تهدیدی جدی می‌دانند. آن‌ها می‌گویند اگر چین از غرب تقلید کند، هویت تاریخی خود را از دست خواهد داد. در نهایت، دیدگاهی که غالب می گردد همین تفکر است که معتقد است به دست آوردن مدرنیته غربی معادل از دست دادن هویت ملی است. نتیجه این تصمیم نیز روشن است؛ چین بدون اصلاحات اساسی، در برابر قدرت‌های استعمارگر قرار می‌گیرد؛ در حالی که رقبایش ساختارهای نظامی مدرن دارند.

با این حال، فشار خارجی هر روز بیشتر می‌شود و چین ناچار است راهی برای مدیریت این وضعیت پیدا کند. این کشور چون از نظر فناوری و نیروی دریایی عقب‌تر است، تصمیم می گیرد از سنت خود استفاده کند و به جای رویارویی مستقیم، به یک راهبرد سیاسی متوسل شود. استراتژی که چین را موظف می کند امتیازهایی را در شهرهای مختلف به قدرت‌های متفاوت دهد اما هدف این است که این کشورها در رقابت با یکدیگر قرار بگیرند و تمرکزشان فقط بر چین نباشد. چین به این صورت می‌کوشد از تضاد منافع آن‌ها استفاده کند و میانشان تعادل ایجاد کند. این سیاست بر پایه این تصور شکل می‌گیرد که می‌توان «بیگانگان را علیه یکدیگر به کار گرفت».

«راز شرق»؛ نسخه چینی مهار فشار خارجی!

در همین فضا است که «وی یوآن» وارد صحنه می‌شود. او تحلیلی با عنوان «طرح‌هایی برای پدافند دریایی» منتشر می‌کند و به ریشه‌های شکست چین در جنگ تریاک می‌پردازد. بسیاری از هم‌دوره‌هایش تمایل ندارند این شکست را بپذیرند و ترجیح می‌دهند آن را کوچک جلوه دهند، اما وی یوآن مسئله را مستقیم بیان می‌کند. او می‌گوید برای مقابله با قدرت‌های خارجی دو راه وجود دارد. نخست، استفاده از رقابت میان کشورهایی که با بریتانیا روابط دوستانه ندارند و در صورت امکان، تشویق آن‌ها به مقابله با این قدرت. دوم، یادگیری مهارت‌ها و فناوری‌های غربی برای شناخت دقیق‌تر توانایی‌ها و اهداف آن‌ها.

او پیشنهاد می‌دهد صنعتگران کشورهایی مانند فرانسه یا ایالات متحده آمریکا به چین دعوت شوند تا در ساخت کشتی‌ها و تجهیزات جنگی کمک کنند. از نظر او، پیش از برقراری صلح باید قدرت‌های خارجی را در برابر یکدیگر قرار داد و پس از صلح نیز باید دانش و فناوری آن‌ها را آموخت تا بتوان آن‌ها را مهار کرد. در نگاه او، یادگیری از غرب به معنای تسلیم نیست؛ بلکه راهی برای بقاست.

این ایده در زمان خود جسورانه است، زیرا بسیاری هنوز ارتباط نزدیک با خارجی‌ها را تهدیدی فرهنگی می‌دانند. با این حال، مشکل اصلی در مرحله اجراست. دولت مرکزی ساختار منسجمی برای اجرای این برنامه‌ ندارد. اصلاحات به شکل پراکنده و اغلب در سطح محلی انجام می‌شود. نبود هماهنگی و مقاومت بخش‌هایی از دربار باعث می‌شود این تلاش‌ها به تحول عمیق منجر نشود.

و چین اکنون در موقعیتی قرار دارد که باید میان حفظ کامل گذشته و پذیرش تغییر تعادل برقرار کند. فشار خارجی ادامه دارد، اختلاف داخلی پابرجاست و زمان به سرعت می‌گذرد. تجربه شکست‌ها نشان می‌دهد که اتکا به ساختار قدیمی کافی نیست، اما تغییر نیز با تردید و مقاومت همراه است. اکنون ما در نقطه‌ای حساس از تاریخ ایستاده‌ایم. چین میان حفظ سنت‌های کهن و ضرورت تحول سرگردان است و سوال این است که آیا این تلاش‌ها می‌تواند مسیر آینده را تغییر دهد و آغاز نوسازی باشد؟ یا این سیاست‌ها تنها تلاشی موقت برای مدیریت بحران است؟ پاسخ این پرسش‌ها در ادامه «راز شرق» خواهید خواند.

اگر خوشت اومد لایک کن
0
آخرین اخبار