افغانستان، آسیای مرکزی و ایران؛ رقابت بر سر معماری ترانزیت اوراسیا

رقابت بر سر مسیرهای ترانزیتی جدید، افغانستان را به حلقه اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و ایران تبدیل کرده و جایگاه تهران را با فرصتی راهبردی و چالشی جدی روبه‌رو ساخته است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: تحولات سال‌های اخیر در افغانستان نشان می‌دهد که جایگاه این کشور در معادلات منطقه‌ای در حال تغییر است. افغانستان برای چند دهه عمدتاً از منظر امنیت، تروریسم، افراط‌گرایی، مهاجرت و قاچاق مواد مخدر مورد توجه قرار داشت، اما اکنون یک بُعد جدید بر اهمیت ژئوپلیتیکی آن افزوده شده است: نقش احتمالی افغانستان به‌عنوان گره ترانزیتی میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و مسیرهای منتهی به اقیانوس هند.

افغانستان قصد دارد به مرکز جدید ارتباطات ترانزیتی منطقه اوراسیا و نقطه اتصال آسیای مرکزی و جنوب این قاره مبدل شود و بدین منظور از زبانی متکی به همکاری اقتصادی، ترانزیت، انرژی و امنیت برای افزایش تعامل با کشورهای آسیای مرکزی و در نهایت بهبود موقعیت سیاسی خود استفاده می‌کند. تجارت افغانستان با کشورهای آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۷ میلیارد دلار اعلام شده و هدف کابل افزایش آن به ۱۰ میلیارد دلار طی سه تا چهار سال عنوان شده است.

این تحول برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا اگر شبکه‌های ترانزیتی جدید افغانستان و آسیای مرکزی شکل بگیرند، ایران می‌تواند در مرکز یکی از مهم‌ترین مسیرهای جایگزین قرار گیرد یا در صورت ناکامی در توسعه زیرساخت‌ها و دیپلماسی ترانزیتی، بخشی از ظرفیت خود را به رقبای منطقه‌ای واگذار خواهد کرد. در واقع، مسئله اصلی برای تهران فقط افغانستان نیست، بلکه رقابت بر سر این است که آسیای مرکزی از چه مسیری به آب‌های آزاد، آسیای جنوبی، خلیج فارس، قفقاز و اروپا متصل شود.

تبدیل افغانستان از کشور حائل به کشور پیونددهنده

جغرافیای افغانستان به این کشور موقعیتی منحصربه‌فرد بخشیده است. افغانستان میان آسیای مرکزی و جنوبی قرار دارد و از طریق ایران نیز می‌تواند به خلیج فارس و دریای عمان متصل شود. بنابراین، توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل در افغانستان می‌تواند موقعیت آن را از یک کشور محصور در خشکی به یک کشور پیونددهنده تغییر دهد.

در نشست ترمذ در خرداد ماه امسال در تاشکند پایتخت ازبکستان، پروژه‌های ارتباطی افغانستان و آسیای مرکزی نه صرفاً به‌عنوان طرح‌هایی دوجانبه، بلکه به‌عنوان بخشی از روند اتصال دو زیرمنطقه بزرگ آسیا مورد بحث قرار گرفتند. هدف از این طرح‌ها فقط فراهم کردن دسترسی آسیای مرکزی به جنوب این قاره و اقیانوس هند نیست؛ بلکه امکان حرکت کالا از آسیای جنوبی به سمت آسیای مرکزی، دریای کاسپین، قفقاز و اروپا نیز مطرح شده است.

این تحول برای ایران بسیار مهم است. زیرا در صورت تکمیل چنین شبکه‌ای، افغانستان می‌تواند همزمان در چند جهت عمل کند. به پاکستان و هند در جنوب، آسیای مرکزی در شمال، ایران در غرب و چین از طریق شبکه‌های آسیای مرکزی در شرق متصل شود.

بنابراین، افغانستان در حال تبدیل شدن به یک چهارراه بالقوه ترانزیتی است؛ اما این چهارراه لزوماً به معنای حذف ایران نیست. بلکه برعکس می‌تواند فرصتی برای ایران باشد، مشروط بر اینکه تهران خود را در طراحی و اتصال این شبکه‌ها سهیم کند.

چرا آسیای مرکزی به دنبال مسیرهای جدید است؟

کشورهای آسیای مرکزی، به‌ویژه ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قرقیزستان، همگی با یک مشکل مشترک روبه‌رو هستند: محصور بودن در خشکی و وابستگی به مسیرهای ترانزیتی کشورهای دیگر.

از این رو، سیاست کشورهای آسیای مرکزی در سال‌های اخیر به سمت تنوع‌بخشی به مسیرهای صادرات و واردات حرکت کرده است. مقام‌های ازبکستان نیز در اجلاس ترمذ بر ایجاد شبکه‌ای چندمسیره و انعطاف‌پذیر برای دسترسی به بازارهای جهانی تأکید کردند. در این چارچوب، مسیرهای افغانستان و ایران در کنار مسیرهای دریای کاسپین و قفقاز مورد توجه قرار گرفته‌اند.

آسیای مرکزی، مسئله فقط کاهش هزینه حمل‌ونقل نیست؛ بلکه کاهش وابستگی ژئوپلیتیکی نیز اهمیت دارد. هرچه یک کشور به تعداد بیشتری از مسیرهای ترانزیتی دسترسی داشته باشد، در برابر تحولات سیاسی، تحریم‌ها، بسته شدن مرزها و بحران‌های منطقه‌ای آسیب‌پذیری کمتری خواهد داشت.

از همین منظر، بحران در روابط افغانستان و پاکستان و درگیری های مکرر در مرز دو کشور، انگیزه کابل برای استفاده از مسیرهای جایگزین را افزایش داده است. در سال ۲۰۲۵، تجارت افغانستان با وجود بسته شدن‌های مکرر مرز پاکستان، از طریق ایران و کشورهای آسیای مرکزی افزایش قابل توجهی نشان داد و مسیرهای ایران، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان باعث جبران بخشی از کاهش وابستگی به مسیر پاکستان شدند.

چابهار: فرصت راهبردی ایران

در این میان، بندر چابهار مهم‌ترین برگ برنده ایران است. چابهار برای کشورهای آسیای مرکزی یک مزیت بنیادی دارد: امکان دسترسی به اقیانوس هند بدون عبور از پاکستان. ازبکستان، که خود کشوری محصور در خشکی است، به‌طور ویژه به این مسیر علاقه‌مند شده است. چابهار یکی از گزینه‌های اصلی اتصال آسیای مرکزی به هند و آب‌های آزاد بوده و حتی ایده ایجاد مسیر چندوجهی ازبکستان–ترکمنستان–ایران–هند با استفاده ازظرفیت های بندر چابهار مطرح شده است.

این موضوع برای ایران مزیتی بسیار بزرگ ایجاد می‌کند. اگر کالاهای ازبکستان، قزاقستان و سایر کشورهای آسیای مرکزی بتوانند از طریق راه‌آهن یا جاده به ایران و سپس چابهار برسند، ایران نه فقط مقصد کالا، بلکه ارائه‌دهنده خدمات ترانزیتی خواهد بود.

اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که مسیر افغانستان نیز به شبکه چابهار متصل شود. توافق چابهار میان ایران، هند و افغانستان اساساً با هدف تسهیل حمل‌ونقل کالا و دسترسی افغانستان به بازارهای بین‌المللی از طریق بندر چابهار طراحی شده است. مسیر جاده‌ای زرنج–دلارام نیز چابهار را به شبکه جاده‌ای افغانستان متصل می‌کند. این جاده که به نام مسیر ۶۰۶ نیز شناخته می‌شود، یک جاده دو بانده به طول ۲۱۷ کیلومتر است که توسط هند در افغانستان ساخته شده‌است و دلارام در ولایت فراه را به زرنج در ولایت نیمروز افغانستان در نزدیکی مرز ایران متصل می‌کند.

در نتیجه، یک زنجیره بالقوه از آسیای مرکزی به افغانستان، ایران و هند شکل می‌گیرد و اگر این زنجیره تکمیل شود، ایران می‌تواند در قلب یکی از مهم‌ترین شبکه‌های تجاری شمال به جنوب آسیا قرار گیرد.

ایران - افغانستان؛ رقیب یا مکمل مسیر ترانس‌افغان؟

یکی از مهم‌ترین تحولات کنونی، رقابت میان چند مسیر برای اتصال آسیای مرکزی به آب‌های آزاد است. ازبکستان از یک سو از مسیر ترمذ (ازبکستان) – مزارشریف (افغانستان) - کابل – پیشاور(پاکستان) حمایت می‌کند. این مسیر، در صورت تکمیل، آسیای مرکزی را از طریق افغانستان به بنادر پاکستان متصل خواهد کرد.

همزمان، ترکمنستان مسیر تورغندی (شهری در مرز افغانستان با ترکمنستان) – هرات –قندهار– اسپین‌بولدک(شهری در افغانستان و در نزدیکی مرز پاکستان) را دنبال می‌کند. ایران نیز مسیرهای متصل‌کننده افغانستان به شبکه ریلی و بندری خود را توسعه می‌دهد و در حال تکمیل مسیر ریلی بندر چابهار به زاهدان نیز هست. این وضعیت به معنای شکل‌گیری رقابتی واقعی میان چند دروازه جنوبی برای کشورهای آسیای مرکزی است.

در یک سناریو، آسیای مرکزی از طریق افغانستان به پاکستان و بنادر کراچی و گوادر متصل می‌شود. در سناریوی دوم، آسیای مرکزی از طریق ترکمنستان و افغانستان به پاکستان می رسد. درسناریوی سوم، کشورهای آسیای مرکزی از مسیر افغانستان یا مستقیماً از ترکمنستان وارد شبکه ریلی و جاده ای ایران شده و از طریق چابهار یا بندرعباس به آب‌های آزاد می‌رسند. بنابراین، ایران نباید تصور کند که صرف وجود چابهار به معنای تضمین سهم ایران از تجارت منطقه است. چابهار زمانی مزیت ژئوپلیتیکی واقعی خواهد داشت که به یک شبکه ریلی، جاده‌ای، گمرکی و لجستیکی سریع و رقابتی متصل شود.

اهمیت راه‌آهن خواف – هرات

در این میان، راه‌آهن خواف - هرات اهمیت ویژه‌ای دارد. این مسیر می‌تواند نخستین حلقه مهم اتصال ریلی افغانستان به شبکه ریلی ایران باشد و در ادامه، امکان اتصال افغانستان به شبکه گسترده‌تر ریلی ایران و بنادر جنوبی کشور را فراهم کند.

شبکه ریلی افغانستان در حال حاضر هنوز ناقص است، اما برنامه‌ توسعه آن شامل اتصال ‌با نقاط مختلف در ایران، آسیای مرکزی و پاکستان است. طرح‌های مرتبط با مسیرهای ریلی خواف - هرات، هرات - مزارشریف و مسیرهای شمالی افغانستان می‌توانند در آینده این کشور را به یک شبکه ریلی در جهات مختلف مبدل کنند. از منظر ایران، اهمیت راه‌آهن خواف - هرات فقط در تجارت دوجانبه با افغانستان نیست. اهمیت اصلی آن زمانی آشکار می‌شود که این خط به شبکه ریلی شمال افغانستان و سپس آسیای مرکزی متصل شود. در چنین حالتی، ایران می‌تواند به مسیر مهم‌تری برای انتقال کالا از آسیای مرکزی به بنادر جنوبی تبدیل شود.

پروژه پنج‌کشوری؛ نقطه‌ای که منافع ایران و آسیای مرکزی به هم می‌رسد

یکی از مهم‌ترین طرح‌هایی که از منظر ایران باید مورد توجه قرار گیرد، کریدور ریلی پنج‌کشوری چین - قرقیزستان – تاجیکستان – افغانستان - ایران است.

این پروژه در صورت تحقق می‌تواند چین و آسیای مرکزی را از طریق افغانستان به ایران متصل کند و در نهایت دسترسی به بنادر چابهار و بندرعباس و مسیرهای غربی به ترکیه و اروپا را فراهم سازد. طرح مذکور حدود ۲۱۰۰ کیلومتر طول خواهد داشت و بخش قابل توجهی از مسیر آن از خاک افغانستان عبور می‌کند.

اهمیت ژئوپلیتیکی این طرح برای ایران بسیار زیاد است؛ زیرا در صورت اجرای آن، ایران از انتهای یک مسیر به مبدأ یا حلقه مرکزی یک شبکه بزرگ تبدیل خواهد شد. چنین شبکه‌ای به ایران امکان می دهد دو نقش را به طور همزمان ایفا کند: دروازه جنوبی آسیای مرکزی و پل آسیای مرکزی به سمت اروپا.

کریدور میانی؛ فرصت و تهدید برای ایران

اما یک رقیب مهم در شمال غرب ایران نیز در حال تقویت است: مسیر دریای کاسپین - آذربایجان - گرجستان - ترکیه که معمولاً با عنوان کریدور میانی شناخته می‌شود. اتصال آسیای جنوبی از طریق افغانستان و آسیای مرکزی به دریای کاسپین، قفقاز و سپس اروپا از این طریق نیز ممکن است. در این سناریو، زیرساخت‌های آذربایجان، گرجستان و ترکیه می‌توانند به ادامه طبیعی شبکه‌های کریدوری آسیای مرکزی تبدیل شوند.

برای ایران، این تحول دو وجه دارد. از یک طرف، توسعه کریدورهای منطقه‌ای می‌تواند به فرصت ایجاد اتصال‌های جدید و افزایش تجارت مبدل شود. اما از طرف دیگر، اگر بخش بزرگی از تجارت آسیای مرکزی به سمت کریدور میانی و قفقاز هدایت شود، ایران ممکن است بخشی از مزیت خود به‌عنوان مسیر اتصال شرق به غرب را از دست بدهد. به همین دلیل، تهران باید تلاش کند شبکه‌های آسیای مرکزی، افغانستان، دریای کاسپین و قفقاز را به شبکه کریدوری خود نیز متصل کند.

مکران؛ مسئله‌ای فراتر از چابهار

در این چارچوب، توسعه سواحل مکران برای ایران اهمیت ژئوپلیتیکی پیدا می‌کند. چابهار نباید صرفاً یک بندر تلقی شود؛ بلکه باید بخشی از منطقه بزرگ لجستیکی و صنعتی مکران تلقی شود.

اگر قرار است کالا از قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان یا افغانستان وارد ایران شود و سپس از چابهار به هند و سایر بازارها صادر شود، وجود یک بندر به تنهایی کافی نبوده و لازم است مجموعه‌ای از شبکه های کریدوری به یکدیگر متصل شوند:

- راه‌آهن آسیای مرکزی - افغانستان – ایران

- راه‌آهن چابهار - زاهدان و اتصال آن به شبکه ملی؛
- مراکز لجستیکی و انبارداری؛
- مناطق آزاد و ویژه اقتصادی؛
- خدمات گمرکی و ترخیص سریع؛
- بانک و بیمه بین‌المللی؛
- ناوگان حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی؛
- صنایع فرآوری و بسته‌بندی در مکران

بدون این زنجیره، چابهار همچنان یک ظرفیت بالقوه خواهد بود، نه یک هاب واقعی ترانزیتی.

افغانستان؛ فرصتی برای ایران یا میدان رقابت؟

یک نکته اساسی این است که نباید تحولات افغانستان را صرفاً به‌صورت فرصت تلقی کرد. افغانستان اکنون به میدان رقابت چند مسیر و چند قدرت بین المللی و منطقه ای تبدیل شده است.

چین از طریق آسیای مرکزی و پروژه‌های ابتکار کمربند و راه به دنبال گسترش شبکه‌های ارتباطی در جهت مقابله با تهدیدات دریایی آمریکا است. پاکستان تلاش می‌کند جایگاه بنادر خود را حفظ کن. هند ازمسیر چابهار حمایت می‌کند، اما در این زمینه تحرک کافی ندارد. کشورهای آسیای مرکزی در پی تنوع‌بخشی به مسیرهای خود هستند. روسیه نیز علاقه‌مند به توسعه مسیرهای شمال–جنوب و ارتباط بیشتر با افغانستان است. ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز از توسعه ارتباطات در آسیای مرکزی و قفقاز سود می‌برند. لذا رقابت کشورهای مختلف برای تثبیت مسیرهای گوناگون کریدوری از خاک افغانستان به نفع خود و تلاش بازیگران مختلف برای پیوند دادن این مسیرها به شبکه‌های بزرگ‌تر ادامه دارد.

بنابراین، افغانستان ممکن است در آینده به جای یک مسیر واحد، دارای چند مسیر موازی کریدوری باشد. این مسئله برای ایران از یک جهت مثبت است، زیرا تنوع مسیرها احتمالاً تقاضا برای خدمات ترانزیتی را افزایش می‌دهد؛ اما از سوی دیگر، ایران باید بتواند در رقابت برای کاهش هزینه ها، سرعت، امنیت و قابلیت اطمینان، جایگاه خود را حفظ کند.

دیپلماسی اقتصادی کابل و فرصت‌ها برای ایران

کابل تلاش می‌کند از همکاری اقتصادی برای تغییر تصویر افغانستان و افزایش مشروعیت منطقه‌ای خود استفاده کند. حکومت افغانستان خود را پل تجاری طبیعی میان آسیای مرکزی و جنوبی معرفی می‌کند و همکاری اقتصادی، ترانزیتی، انرژی و امنیتی را پیام اصلی خود به کشورهای منطقه قرار داده است. این موضوع برای ایران اهمیت دارد. اگر ایران بخواهد در افغانستان نفوذ اقتصادی و ترانزیتی پایدار داشته باشد، نباید روابط خود را صرفاً به تجارت مرزی و مناسبات سیاسی محدود کند. ایران باید خود را به‌عنوان یکی از طراحان معماری اقتصادی جدید افغانستان معرفی کند.

به بیان دیگر، سیاست ایران باید از تجارت با افغانستان به سمت اتصال افغانستان به شبکه اقتصادی ایران حرکت کند. این اتصال می‌تواند شامل ارتباطات در حوزه انرژی، راه‌آهن، جاده، بنادر، معادن، صنایع تبدیلی، کشاورزی، بازارچه‌های مرزی و خدمات لجستیکی باشد.

چه راهبردی برای ایران مناسب‌تر است؟

با توجه به روندهای فوق، می‌توان چند پیشنهاد مشخص برای سیاست ایران مطرح کرد.

نخست: تثبیت چابهار به عنوان پروژه ملی ترانزیتی
چابهار باید از یک پروژه بندری به یک پروژه ژئواکونومیک ملی تبدیل شود. اتصال آن به شبکه ریلی، توسعه مراکز لجستیکی و ایجاد مشوق‌های واقعی برای کشورهای آسیای مرکزی ضروری است.

دوم: طراحی بسته ویژه ترانزیتی برای آسیای مرکزی
ایران می‌تواند برای ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان بسته‌های مشخص تعرفه‌ای، گمرکی و لجستیکی طراحی کند تا استفاده از مسیر ایران برای آنها از نظر اقتصادی جذاب‌تر شود.

سوم: تکمیل حلقه افغانستان
راه‌آهن خواف - هرات نباید یک خط منفرد باقی بماند و باید از طریق هرات به شبکه ریلی شمال افغانستان و سپس آسیای مرکزی متصل شود. در این صورت، سرمایه‌گذاری ایران در افغانستان ارزش راهبردی چندبرابری پیدا می‌کند.

چهارم: مشارکت فعال در پروژه پنج‌کشوری
ایران باید پروژه ریلی چین–قرقیزستان–تاجیکستان–افغانستان–ایران را جدی‌تر دنبال کند. این پروژه بالقوه می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای اتصال ایران به آسیای مرکزی و چین باشد.

پنجم: پیوند دادن چابهار به کریدور شمال–جنوب
چابهار نباید جدا از سایر شبکه‌های ترانزیتی ایران دیده شود. هدف باید ایجاد یک شبکه باشد که در آن آسیای مرکزی بتواند هم به اقیانوس هند و هم به خلیج فارس و اروپا دسترسی داشته باشد.

ششم: همکاری سه‌جانبه ایران–افغانستان–آسیای مرکزی
ایران می‌تواند ابتکار ایجاد سازوکار منظم گفت‌وگو درباره ترانزیت میان افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی را دنبال کند. این سازوکار می‌تواند بر موضوعات عملی مانند تعرفه، گمرک، راه‌آهن، استاندارد، امنیت مسیر و تبادل اطلاعات متمرکز باشد.

هفتم: جلوگیری از تبدیل افغانستان به مسیر انحصاری یک کشور
منافع ایران ایجاب نمی‌کند که افغانستان صرفاً به مسیر پاکستان یا صرفاً به مسیر ایران وابسته باشد. ایران از چندمسیره شدن تجارت افغانستان سود می‌برد، زیرا در این صورت تقاضا برای اتصال‌های مختلف افزایش می‌یابد و ایران می‌تواند جایگاه خود را در میان آنها تثبیت کند.

مهم‌ترین تهدید برای ایران چیست؟

تهدید برای ایران لزوماً موفقیت یک پروژه خاص پاکستان، آذربایجان، ترکیه یا چین نیست؛ بلکه شکل‌گیری شبکه‌ای از مسیرهای ترانزیتی است که ایران در طراحی آن حضور نداشته باشد. اگر آسیای مرکزی بتواند از طریق افغانستان به پاکستان و هند متصل شود و همزمان از طریق دریای کاسپین و قفقاز به اروپا دسترسی پیدا کند، در آن صورت وابستگی این کشورها به مسیر ایران کاهش خواهد یافت.

از سوی دیگر، اگر ایران نتواند چابهار را به یک مرکز لجستیکی رقابتی تبدیل کند، مزیت جغرافیایی آن به تنهایی کافی نخواهد بود. بنابراین، رقابت اصلی در آینده بر سر جغرافیا نیست؛ بر سر کیفیت اتصال است. کشوری موفق‌تر خواهد بود که بتواند مسیر ارزان‌تر، سریع‌تر، امن‌تر، قابل پیش‌بینی‌تر و کم‌هزینه‌تری ارائه دهد.

نتیجه‌گیری

تحولات افغانستان و آسیای مرکزی نشان‌دهنده ظهور تدریجی یک معماری جدید اقتصادی و ترانزیتی در قلب اوراسیاست. افغانستان در حال عبور از جایگاه سنتی خود به‌عنوان یک کشور حائل و امنیتی و حرکت به سمت ایفای نقش به‌عنوان پل میان آسیای مرکزی و جنوبی است.

کابل به شکلی آگاهانه در حال تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به یک سرمایه سیاسی و اقتصادی است و تلاش می‌کند از طریق همکاری، تجارت، ترانزیت، انرژی و امنیت، روابط خود را با کشورهای آسیای مرکزی گسترش دهد. برای ایران، این روند یک فرصت تاریخی و در عین حال یک هشدار راهبردی است.

فرصت از آن جهت که افغانستان و آسیای مرکزی می‌توانند تقاضای بزرگی برای استفاده از بنادر، شبکه ریلی و جاده‌ای ایران ایجاد کنند. چابهار می‌تواند دروازه آسیای مرکزی به اقیانوس هند شود و مسیر خواف–هرات و کریدور پنج‌کشوری نیز می‌تواند افغانستان را به شبکه حمل‌ونقل ایران پیوند دهد.

هشدار نیز از آن جهت که کشورهای آسیای مرکزی همزمان در حال توسعه گزینه‌های دیگری از جمله مسیر ترانس‌افغان به پاکستان، مسیر خزر–قفقاز–ترکیه و شبکه‌های مرتبط با چین هستند. مطالعات منطقه‌ای اخیر نیز بر رقابت و همپوشانی این پروژه‌ها تأکید کرده‌اند.

در چنین شرایطی، سیاست ایران نباید صرفاً بر حفظ سهم موجود استوار باشد. تهران باید برای افزایش وابستگی ترانزیتی آسیای مرکزی و افغانستان به شبکه ایران برنامه‌ریزی کند؛ نه از طریق ایجاد انحصار، بلکه با ارائه خدمات رقابتی، زیرساخت مناسب، تعرفه‌های جذاب، امنیت مسیر و اتصال همزمان به چابهار، بندرعباس، شبکه ریلی داخلی و کریدور شمال–جنوب.

از این منظر، چابهار نباید صرفاً «بندر ایران برای افغانستان» باشد؛ بلکه باید به دروازه اقیانوس هند برای آسیای مرکزی تبدیل شود. همچنین افغانستان نباید صرفاً یک بازار صادراتی برای ایران تلقی شود، بلکه باید به حلقه اتصال ایران با آسیای مرکزی، چین و آسیای جنوبی تبدیل شود.

در نهایت، مسئله اصلی برای ایران این است که آیا در معماری جدید اوراسیا صرفاً یکی از مسیرهای عبوری خواهد بود یا به یکی از طراحان و گره‌های اصلی شبکه ترانزیتی منطقه تبدیل خواهد شد. پاسخ به این پرسش بیش از هر چیز به سرعت توسعه زیرساخت‌های ایران، تکمیل راه‌آهن‌های شرقی، ارتقای زیرساخت های بندر چابهار و منطقه مکران و مهم‌تر از همه، فعال شدن دیپلماسی اقتصادی و ترانزیتی تهران در آسیای مرکزی و افغانستان بستگی دارد. در شرایط کنونی، پنجره فرصت برای ایران باز است؛ اما با توسعه همزمان مسیرهای ترانس‌افغان، کریدور میانی و شبکه‌های رقیب، این پنجره دائمی نخواهد بود.

اگر خوشت اومد لایک کن
0
آخرین اخبار